تبليغاتX
آزادی (حق انتخاب)

آزادی (حق انتخاب)

در خانه اگر كس است يك حرف بس است

 

براي كائنات زمان و اندازه وجود خارجي ندارد.

يك دلار با يك ميليون دلار تفاوت ندارد.جريان واحدي در كار است.

تنها دليل آنكه ممكن است يك ميليون دلار ديرتر و يك دلار سريعتر به شما برسد،

اين است كه شما در ذهن خود يك ميليون دلار را زياد و يك دلار را كم ارزيابي

مي كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:55  توسط شه پول  | 

علت نرسيدن غالب مردم به مراد ومقصودشان اين است كه باوركردني به حسابشان نمي آورند.

هيچ چيز آنها را به شدت جذب نمي كند، حتي افرادي كه به دقت خواسته هايشان

 را تعيين مي كنند، اين آمادگي را در خود سراغ ندارند كه رنجها و مرارتهاي كسب

ثروت و شوكت را به جان ودل بخرند.

اين كسان به ظاهر بيرون از زندگي مي كنند و با اين حال به لحاظ عاطفي و

احساسي زنداني هستند.

ببينيد بيش از هر چيز در تمناي كسب چه هستيد و آنگاه بهاي دستيابي به اين خواسته را بپردازيد.

كم نيستند كساني كه در وهله ي اول آه در بساط نداشته و از مرحله صفر شروع كرده اند،

در عين حال با توسل به اهداف متمركز وپيروي از آتش عشق درون به پيشرفتهاي

توجهي دست يافته اند.

بدون پيروي از اهداف روشن معلول نيروهاي بيرون از خود بوده و ناگزير هستيد كه

در تمام طول عمر مزاياي قدرت روحي خود را در اختيار افرادي گذاريد كه از اهداف

قاطع و متمركز بهره مندند.

آنچه بيشتر ما را از پيشرفت باز مي دارد، نه كمبود اهداف، بلكه فقدان دلايلي براي توجيه آنست.                                                                                           (Jim rohn) 

                                                                                                                                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:42  توسط شه پول  | 

صادق هدايت با جهان بيني خاص خويش، آدمها را مستراح هاي "پرتابل" مي داند!

جلال آل احمد مي گويد:" يك سوراخ بالا و يك سوراخ پايين با كيلومترها روده نامش آدم!"

انيشتين مي گويد: اگر انسانها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونوم معده شان بود، اكنون كره ي زمين تعريف ديگري داشت!

اما براستي در يك شبانه روز، ما چند دقيقه فكر مي كنيم؟

لقمان حكيم مي گويد:

بيچاره آدمي در ميان دو رسووايي قرار دارد. اول مي گويد: مرا پر كن و گرنه رسوايت مي كنم و چون پر شد، مي گويد: مرا خالي كن، وگرنه آبرويت را به باد مي دهم!

توجه فرماييد در يك بررسي آماري  چه نتيجه اي گرفته شده:

يك كودك فرضي را در نظر بگيريد كه در يك صحرا به دنيا مي آيد، غذاي او چيست؟ اول، شير،بعد، نان، عسل، گوشت و... يعني، زيبا ترين و لطيف ترين رستني ها را زنبور و گاو و گوسفند مي خورند و بعد از انجام تغييرات در سيستم ارگانيزم آنها به صورت مواد خوراكي تحويل او مي دهند وبعد اين كودك چه چيزي تحويل طبيعت مي دهد؟

ادرار و مدفوع!

حال تصور كنيد كه اين وضعيت ادامه دارد و اين كودك بيست ساله، چهل ساله، و شصت ساله مي شود. گاوها و گوسفندها گياهان را مي خورند و عصاره ي آن را به صورت شير به او مي دهند. زنبور عسل شهد گل را مي نوشد و چكيده ي آن را كه عسل باشد،نثار اين آدم مي كند. فرض كنيد كه اين ادرار و مدفوع او تجزيه نگردد وبه همان شكل اول باقي بماند، بعد از گذشت شصت سال، ما با چه منظره اي روبرو هستيم؟ آن كودك ديروز، اكنون انساني كهنسال و سپيد موي شده و در دو طرفش دريايي لبريز از ميليون ها ليتر ادرار و كوهي انباشته از مدفوع قرار دارد. آيا حاصل ما از حيات اين است؟ آيا منظور خداوند از ساختن اين همه سيستم هاي پيشرفته در بدن رسيدن به اين كوه مدفوع و دريايي از ادرار بود؟                                   

                                                  ( برگرفته از كتاب" لطفا گوسفند نباشيد" )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:58  توسط شه پول  | 

تسليم نشو، آينده را ببين، مثبت بمان و همه تلاشت را بكن.

سالهاست كه من به كودكان مفهومي ساده اما قدرتمند مي آموزم:" فلسفه مورچه".

به نظر من هر كسي بايد درباره مورچه ها مطالعه كند.

آنها يك فلسفه چهار بخشي شگفت انگيز دارند، كه اولين بخش ان اين است: "مورچه ها هرگز تسليم نمي شوند ." فلسفه خوبي است.اگر آنها به سمتي پيش بروند و شما سعي كنيد متوقف شان كنيد به دنبال راه ديگري مي گردند. بالا مي روند، پايين مي روند، دور مي زنند.آ نها به جست و جوي راهي كه تو را به مقصد مورد نظر  مي رسانند دست نكش.

بخش دوم: مورچه ها كل تابستان را زمستاني مي انديشند. اين نگرش مهمي است. نمي توان اين قدر ساده لوح بود كه گمان كرد تابستان براي هميشه ماندگار است .

يك حكايت قديمي مي گويد:

خانه ات را در تابستان بر روي شن نساز. " چرا به اين پند نياز داري؟

زيرا مهم است كه آينده نگري كنيم. در تابستان هم بايد فكر توفان را هم بكنيم بايد همچنان كه از آفتاب وشن لذت مي بريد به فكر سنگ وصخره باشيد.

سومين بخش از فلسفه مورچه اين است:

مورچه ها كل زمستان را تابستاني مي انديشند، اين مهم است.

در طول زمستان مورچه ها به خود يادآور مي شوند كه اين دوران زياد طول نمي كشد. به زودي از اينجا بيرون خواهيم رفت و در اولين روز گرم، مورچه ها بيرون مي ايند. اگر دوباره سرد شد آنها بر مي گردند زير، ولي باز در اولين روز گرم در مي آيند. آنها براي بيرون آمدن نمي توانند زياد منتظر بمانند.

و اما آخرين بخش از فلسفه مورچه :

يك مورچه در تابستان چقدر براي زمستان خود جمع مي كند؟

هر چقدر كه در توانش باشد چه فلسفه باور نكردني اي، فلسفه:" هر چقدر در توانايي ات هست.  واي! چه فلسفه فوق العاده اي، فلسفه مورچه. هرگز تسليم نشو، آينده را ببين، مثبت بمان و همه تلاشت را بكن                                                

                                                                      جيم ران (مجله موفقيت)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:3  توسط شه پول  | 


منبع کدهای وبلاگ Counter Powered by  RedCounter

JavaScript Codes
JavaScript Codes